الشيخ محمد آصف المحسني

230

رنگارنگ يا كشكول درويشى (فارسى)

گفتا برو چو خاك تحمل كن اى فقيه * يا هر چه هرخوانده‌اى همه را زيرخاك كن ( 6 ) ايها المغرور فى دار الغرور * فاعتبر من حال اصحاب القبور دل منه غافل بدنياى دنى * چون در او اخر نباشى ماند نى انما الدنيا كبيت العنكبوت * دار فانى كل من فيها يموت است دنيا همچو درياى عميق * خلق عالم اندرين دنيا غريق جمله مات و محو و سرگردان او * درسراغ ساحل و پهناى او نزد عاقل نيست دنيا چون خسى * بر سر پل ، جانه نسازد عاقلى پيره زالى غرق زيو و زيور است * يا مگر ديوى كريهُ المنظر است است باغى خالى از نخل مراد * يا چراغى روشن اندر راه باد دل به دنيا بستن ، عين جاهليست * عشق با ديوانه ، دور از عاقليست پس بيا بشنو زمن اى هوشمند * تا توانى دل به مهر او مبند . ( 7 ) بازهم از ادب سعدى شرف مرد به جود است و كرامت به سجود * هر كه اين هردو ندارد ، عدمش به ز وجود اى كه در نعمت و نازى به جهان غره مشو * كه محال است درين مرحله ، امكان خلود اى كه در شدت فقرى و پريشانى حال * صبر كن كين دوسه روزى بسرآيد معدود